عطا ملك جوينى

667

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

بماند . درشتىّ و تندى نيايد به كار * به نرمى برآيد ز سوراخ مار اگر برين نمط ميسّر نشود و به مواسات « 1 » و مجاملت آن جماعت سر بر خط ننهند آخر الدّواء الكىّ « 2 » را كار توان بست و پشت مقاومت ايشان را پست گردانيد : به پيش تست ميان بسته لشكرى سرتيز * به سان رمح « 3 » و سِنان وقت خدمت و گه كين به مثل خسرو با جام هريك اندر عقل * به شكل رستم بر رخش هريك اندر زين چون تدابير و آراء برين جمله قرار گرفت هركس از پادشاه‌زادگان مىخواستند كه درين راه قدم نهند و به نفس خود بروند و ازين احوال تفحّص و تجسّسى واجب دارند و چنانك وقت اقتضا كند به لطف يا به عنف پيش مقصود بازروند و چون از راه الهام اقبال كليد فتح راى آمد پديدست * كه راى آهنين زرّين كليدست ز صد شمشيرزن رايى قوى به * ز صد قالب كلاه خسروى به به رايى لشكرى را بشكند پشت * به شمشيرى يكى تا صد توان كشت « 4 » پادشاه‌زادگان را از تحمّل آن زحمت استغنا روى نمود و اتّفاق كردند كه منكسار نوين كه سرور امراى حضرت است و ركن بزرگ‌تر در زمرهء اركان دولت بر سبيل استكشاف حال و استدراك كار برود و آنچ صلاح داند گويد . برحسب اشارت با سوارى دو سه هزار از كمات اتراك و تركان ناپاك كه به حقيقت : جنّ على جنّ و ان كانوا بشر * كأنّهم خيطوا عليها بالأبر « 5 » بودند بر نشست . و چون نوين بزرگ منكسار وقت تباشير « 6 » اسفار « 7 » كه يزك « 8 » جمشيد افلاك « 9 » بر لشكر شام شبيخون كرده بود به جوار خانه‌هاى آن افواج رسيد . با صد سوار پيشتر براند تا به آستان‌هاى خانه‌هاى ايشان و لشكرها از پيش و پس و راست و چپ رسيده بود و چون محيط دواير ايستاده . هم از پشت اسب نوين آواز داد و سخن آغاز

--> ( 1 ) - مواسات : غمخوارى و مددكارى . ( 2 ) - آخر . . . آخرين درمان ، داغ نهادن است . ( ضرب المثل ) ( 3 ) - رمح : نيزه . ( 4 ) - از خسرو شيرين نظامى است . ( 5 ) - جنّ . . . اجتماعى از جن بودند ؛ اگرچه به ظاهر بشر بودند . گويى ( از شدّت كثرت و فشردگى ) آنها با سوزن دوخته شده بودند . ( بيت منسوب به ابو نواس است ) ( 6 ) - تباشير : اوّل روشنى صبح ، مژده . ( 7 ) - اسفار : به روشنايى روز درآمدن . ( 8 ) - يزك : قراول ، پيشروان لشكر جهت تجسّس . ( 9 ) - استعاره از خورشيد .